<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>فارنهايت 11/9 - ورژن 2</title>
	<atom:link href="http://soheilsoleimani.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://soheilsoleimani.wordpress.com</link>
	<description>نوشته‌هاي سهيل سليماني</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Mar 2008 10:36:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='soheilsoleimani.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>فارنهايت 11/9 - ورژن 2</title>
		<link>http://soheilsoleimani.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://soheilsoleimani.wordpress.com/osd.xml" title="فارنهايت 11/9 - ورژن 2" />
	<atom:link rel='hub' href='http://soheilsoleimani.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>با محمدعلي گلپايگاني (گلريز) درباره موسيقي انقلابي : اولين نفر بودم&#8230;</title>
		<link>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/03/11/%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%d9%8a-%da%af%d9%84%d9%be%d8%a7%d9%8a%da%af%d8%a7%d9%86%d9%8a-%da%af%d9%84%d8%b1%d9%8a%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3/</link>
		<comments>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/03/11/%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%d9%8a-%da%af%d9%84%d9%be%d8%a7%d9%8a%da%af%d8%a7%d9%86%d9%8a-%da%af%d9%84%d8%b1%d9%8a%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 10:36:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>soheilsoleimani</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفت و گو]]></category>
		<category><![CDATA[interview]]></category>
		<category><![CDATA[tehran emrooz]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://soheilsoleimani.wordpress.com/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[اگر حتي نامش را نشنيده باشيم به طور حتم صداي او را بارها و بارها از راديو و تلويزيون بنا به مناسبت‌هاي مختلف شنيده‌ايم. محمدعلي گلپايگاني معروف به گلريز خواننده بسياري از سرودهاي انقلابي و خاطره‌انگيز از همان روزهاي ابتدايي انقلاب تا به امروز است. خواننده‌اي كه به قول خودش سعي داشته تا براي هر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=11&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/03/gol.jpg" title="gol.jpg"><img src="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/03/gol.jpg?w=510" alt="gol.jpg" /></a></p>
<p>اگر حتي نامش را نشنيده باشيم به طور حتم صداي او را بارها و بارها از راديو و تلويزيون بنا به مناسبت‌هاي مختلف شنيده‌ايم. محمدعلي گلپايگاني معروف به گلريز خواننده بسياري از سرودهاي انقلابي و خاطره‌انگيز از همان روزهاي ابتدايي انقلاب تا به امروز است. خواننده‌اي كه به قول خودش سعي داشته تا براي هر اتفاق و موفقيتي در ايران سرودي بخواند و به اين ترتيب در پيشبرد اهداف عالي انقلاب خودش را سهيم بكند.گلريز ادبيات جالبي دارد و براي هر كدام از كارهايش دلايل مخصوص به خودش را. به اينكه اولين كسي بوده كه بعد از انقلاب خواندن را شروع كرده افتخار مي‌كند و از گفتن آن ابايي ندارد و خودش را به نوعي پايه‌گذار موسيقي انقلابي ايران مي‌داند. چند وقتي مي‌شد كه او نسبت به گذشته كم‌كارتر به نظر مي‌رسيد به همين خاطر به سراغش رفتيم و با او به گفت‌وگو نشستيم تا به همين بهانه نقبي زده باشيم به خاطرات گذشته و روايت او از موسيقي انقلابي.</p>
<p><strong>آقاي گلريز چند وقتي مي‌شود كم پيدا شده‌ايد، اين روزها چه مي‌كنيد؟</strong></p>
<p>والا من كم‌كار نشده‌ام منتها اوايل انقلاب به علت اينكه تعداد كمي از عزيزان خواننده بودند كارهاي ما بيشتر بود. شايد به جرات بتوانم بگويم كه من اولين خواننده‌اي بودم كه بعد از انقلاب شروع به كار كردم و در همان يكي دو سال اول تمام بار آهنگ‌هاي انقلابي به دوش بنده حقير بود به اضافه آقاي راغب كه آهنگساز كارهاي ما بودند و آقاي سبزواري كه با هم يك تيم را تشكيل داده بوديم. البته بعضي از عزيزان خواننده هم بودند، اما به عللي شايد دوست نداشتند آن موقع بيايند و كار بكنند. به هر حال ما از ابتداي انقلاب اين توفيق را پيدا كرديم كه با عنايات خداوند متعال كار بكنيم. من اگر بخواهم اين موضوع را به صورت خودماني براي شما توضيح بدهم به اندازه هشتاد سال از نظر سني تا حالا كار كرده‌ام و البته به اين هم افتخار مي‌كنم. در هر مقطع و مكاني، هر اتفاقي كه در ايران اسلامي افتاده من برايش حداقل يك كار خوانده‌ام. به قول يكي از دوستان تلويزيوني ما شده‌ايم تاريخ انقلاب. البته حمل بر خودستايي نباشد، اين تعبيري است كه آن دوست عزيز به كار مي‌برند.</p>
<p><strong>همان‌طور كه گفتيد اسم شما با سرودهاي انقلابي به نوعي عجين شده است. به نظر شما اين سرودهاي انقلابي را بايد جزو كدام ژانر موسيقايي قرار بدهيم؟</strong></p>
<p>همان‌طور كه از نام اين سرودها پيداست، كلام در هر اثري نقش بسيار موثري دارد. خب اين شعر است كه مشخص مي‌كند در وهله اول اين موسيقي در چه ژانري است و در درجه دوم ريتم كار. معمولا ريتم‌هاي جاندارتر در سرودهاي انقلابي بيشتر مورد استفاده قرار مي‌گيرند. ريتم‌هاي 4/2، 4/4 و 8/6 خوب و سنگين. اين دو مورد مشخصه آن كار هست. موسيقي ايراني هم كه مشخص است و اصل كار ما هم روي آن بنا شده و هر كسي مي‌تواند آن را تشخيص بدهد.</p>
<p><strong>الان موسيقي در بسترهاي مختلفي در حال پيگيري است، اما ما اين روزها بيشتر نام موسيقي پاپ را مي‌شنويم. نظر شما درباره اين ژانر از موسيقي چيست؟</strong></p>
<p>موسيقي پاپ را در حقيقت بايد به دو بخش تقسيم كرد؛ يك بخش آن موسيقي روز است و يك بخش ديگر هم موسيقي كلاسيك. در واقع موسيقي پاپ نوعي از موسيقي كلاسيك در قالب فانتزي است و بيشتر مورد پسند جوانان.متاسفانه موسيقي پاپ ما الان يك مقدار به بيراهه كشيده شده. در اين نوع موسيقي شعرهاي بي‌محتوايي را مي‌شنويم كه مبهوت مانده‌ام چطور اينها تصويب شده‌اند. شعرهايي كه اصلا ايده و محتوايي ندارند و به دنبال چيزهاي پيش‌پا افتاده‌اي هستند. من مخالف موسيقي پاپ نيستم اما بايد كارها طوري باشد كه به شأن جمهوري اسلامي ايران بخورد. در اين رابطه بحث زياد است، بگذريم.</p>
<p><strong>در جايي آقايي مي‌گفت: «من اولين كسي هستم كه بعد از انقلاب در ايران كار پاپ انجام داده‌ام.» در همان جا دوستي جواب داد: «به نظر من شما نبودي، آقاي گلريز خيلي زودتر از شما اين كار را شروع كرده و&#8230;» نظر خود شما در اين رابطه چيست؟</strong></p>
<p>اولين آهنگي كه بعد از انقلاب خوانده شد يك سرود بود به نام «معلم» كه ما در وصف آيت‌الله طالقاني خوانديم. اوايل سال 58 بود. يادم مي‌آيد آن موقع وقتي آمديم به راديو كه در همين ميدان 15 خرداد بود هنوز راديو سروسامان نداشت و توي حياط و راهروهاي آن شيشه‌هاي شكسته بود و خون ريخته بود و اوضاع و حال و هوا براي اجراي كار اصلا مساعد نبود. ما اين سرود «معلم» را به صورت همخواني در همان روزها خوانديم چون هنوز نمي‌دانستيم آيا مي‌توانيم به صورت سولو بخوانيم يا نه؟ منتها چون من خواننده اصلي بودم صدايم روي كر بود. در اين رابطه خيلي راحت مي‌شود به آرشيو مراجعه كرد. هر كسي ادعا دارد كه من اولين هستم مي‌تواند به آرشيو راديو سر بزند و به جواب برسد. از اين حرف‌ها اين روزها زياد شده. فكر كنم دهه فجر پارسال بود كه يك خبرنگار داشت نام كساني كه در اول انقلاب شروع به خواندن كرده بودند را مي‌گفت و آنها را به نام خواننده‌هاي سرودهاي انقلابي معرفي مي‌كرد و صدايشان را هم در حين گزارش پخش مي‌كرد. من خيلي ناراحت شدم چون بعضي از اين دوستان خواننده در آن روزها شايد اعتقادي نداشتند و دوست داشتند ثبات برقرار بشود و بعد بيايند كار بكنند. من تلفن را برداشتم و به تلويزيون زنگ زدم و آن خبرنگار محترم كه اين گزارش را تهيه كرده بود پيدا كردم. به او گفتم آقاي محترم شما اين اطلاعات را از كجا آورده‌ايد؟ جواب داد از توي اينترنت. اين راحت‌ترين كار ممكن است. نمي‌دانم چرا براي تهيه چنين گزارش‌هايي سراغ آرشيو صدا و سيما نمي‌روند. آرشيو براي همين كار است. تاريخ موسيقي ايران و انقلاب در آن آرشيو موجود است. ايشان بعد از اين صحبت‌ها شروع كرد به معذرت‌خواهي از من. گفتم منظور اين حرف‌ها نيست شما اين طوري داريد تاريخ را تحريف مي‌كنيد. وقتي چنين گزارشي از تلويزيون پخش مي‌شود خب مردم هم به آن استناد مي‌كنند. اين‌طوري هنر سرودهاي انقلابي تحريف مي‌شود. اين براي خودخواهي و ستايش خود نيست من اين حرف‌ها را به عنوان يك شهروند مي‌گويم. يك خبرنگار بايد با تحقيقات درست اطلاعات درستي به مردم بدهد.</p>
<p><strong>قبل از شروع گفت‌وگو مي‌گفتيد در ابتداي انقلاب همه كارها دلي بود و همه به‌خاطر اعتقاداتشان كار مي‌كردند، اما الان وقتي درباره كارهاي موسيقايي صحبت مي‌شود بحث مبالغ هنگفت ميليوني هم پيش مي‌آيد. چه چيزي در اين ميان تغيير كرده كه چنين اتفاقي افتاده؟</strong></p>
<p>به نظر من رسانه‌هاي ما مي‌توانند نقش موثري در اين رابطه داشته باشند. كساني كه واقعا روي خوشي با انقلاب ما ندارند از هر دري وارد مي‌شوند. به قول رهبر معظم انقلاب اينها هزينه‌هاي زيادي مي‌كنند تا بتوانند شبيخون فرهنگي بزنند. يكي از شبيخون‌هاي فرهنگي هم مساله هنر در قالب موسيقي است. ما بايد واقعا در اين مورد هوشيار باشيم. سوءتفاهم پيش نيايد من الان كه بعضي از اين روزنامه‌ها و مجلات را مي‌بينم ياد قبل از انقلاب مي‌افتم و جنجال‌هاي حاشيه‌اي آن روزها. اين‌طوري به اين بخش از موسيقي مبتذل بال و پر داده مي‌شود و به همين خاطر سر و صداي خيلي از كارشناسان و صاحبنظران درآمده ولي كسي گوشش بدهكار نيست.</p>
<p><strong>البته منظور من مبلغ‌هاي گزافي بود كه براي تهيه حتي يك تك‌آهنگ هزينه مي‌شود</strong>.</p>
<p>من هم همين را مي‌گويم. اينها بعضي از دلالان هنري هستند كه اين وسط از آب گل‌آلود ماهي مي‌گيرند. اين هم باز به رسانه‌ها برمي‌گردد. من جايي يك آگهي ديدم كه ما خواننده قبول مي‌كنيم و&#8230; طرف مي‌آيد و به اينها مراجعه و پول هنگفتي هزينه مي‌كند و آنها هم با اين دستگاه‌هاي الكترونيكي صدايشان را درست مي‌كنند و از فلان فرستنده خارجي پخش مي‌‌كنند. من مي‌خواهم بگويم اينها يك‌مشت از خدا بي‌خبر هستند كه به جوان‌هاي مردم اميد واهي مي‌دهند و مبلغ‌هاي كلان براي اين كار از آنها مي‌گيرند. اين تازه يك بخش ماجرا است. در بخش ديگر، اين كارهاي مبتذل به خورد مردم داده مي‌شود. تاثيرش اين مي‌شود كه الان مي‌بينيد. متاسفانه اين كاروان همين‌طور دارد پيش مي‌رود.</p>
<p><strong>آقاي گلريز، مي‌خواستم بدانم خود شما كارتان را از كجا و چطوري شروع كرديد؟</strong></p>
<p>پدر من از خوانندگان قديم بود. در هشتاد،‌نود سال گذشته موسيقي ما اصولا در قالب كارهاي مذهبي بود. چيزهايي مثل تعزيه‌خواني و&#8230; . خيلي از گوشه‌هاي موسيقي ما از تعزيه و مراثي گرفته شده. مثلا در ابوعطا حجاز، در شور كرد بيات حسيني يا مثلا در همايون بيداد، ‌در چهارگاه رجز و حصار و&#8230; اينها گوشه‌هايي است كه بيشتر در تعزيه‌ها خوانده مي‌شود. آن موقع خواندن در قالب تعزيه‌ها و مراثي مذهبي بود. پدر ما هم جزو همين خوانندگان قديمي بود. اين‌طوري بود كه ما در خانواده‌اي به دنيا آمديم كه پدرمان داراي صداي خوش بود و همين‌طور برادرانم صداهاي خوشي داشتند و ما هم از اين ارث بي‌نصيب نمانديم. از همان ابتدا كه من به همراه پدرم براي خواندن به اين طرف و آن‌طرف مي‌رفتم، ايده‌‌ام اين بود كه اگر مي‌خواهم شعري را بخوانم، حتماً يك بعد عرفاني و معنوي داشته و خلاصه داراي پيام سازنده‌اي براي مردم باشد. حدود سال 53 بود كه من آمدم راديو و شاگرد مرحوم اديب خوانساري شدم. البته قبل از آن هم چيزهايي از پدر و برادرانم آموخته بودم. چند سالي خدمت ايشان بودم و بعد از آن رفتيم خدمت استاد شجريان كه به عنوان كارشناس هنري تشريف آورده بودند راديو، اما تدريس هم مي‌كردند. البته من كارم را از سال 55 با گروه شيدا شروع كردم. تا اينكه انقلاب شد و باقي ماجرا را هم كه گفتم. يادم مي‌آيد در همان سال اول من نزديك به70-60 تا سرود خواندم. كسي نبود كه كار انجام بدهد و هرچه بود را من خواندم. البته اين هم توفيقي بود كه قرعه به فال ما افتاد.</p>
<p><strong>چطور شد نام گلريز را براي خودتان انتخاب كرديد؟</strong></p>
<p>برادر من استادي داشت به اسم نورعلي خان برومند. استاد اينقدر صداي اخوي ما را دوست داشت كه به جاي اينكه شاگرد برود پيش استاد، استاد مي‌آمد منزل ما. من هم بچه بودم و استاد كه مي‌آمد با شوق و ذوق مي‌رفتم مي‌نشستم و از حضور ايشان استفاده مي‌كردم. اولين شعري هم كه ياد گرفتم، در دستگاه سه گاه بود كه اخوي يادم داد و براي استاد خواندم. شعرش را هنوز به خاطر دارم. باز آ كه هنوز نيمه جاني باقي است / وان كشته بي نشان، نشاني باقي است &#8230; بعد از اين جريانات من رفتم به گروه شيدا كه سرپرست آن آقاي محمدرضا لطفي بود. وقتي خواستيم كار را شروع كنيم، به هر حال بايد براي خودم اسمي انتخاب مي‌كردم. آقاي لطفي گفت: برويم خدمت استاد. اواخر عمر ايشان بود. رفتيم و از ايشان اجازه گرفتيم كه بتوانيم بخوانيم. ايشان با شناخت قبلي كه از من داشت گفت: چه مي‌خواهي بخواني؟ و من هم چيزي را كه مي‌خواستم در دستگاه شور بخوانم، خواندم. دستگاه شور گوشه‌اي به نام گلريز دارد. وقتي به اين گوشه رسيدم، استاد گفت: شما اسمتان را بگذاريد گلريز. ما هم كه روي حرف استاد حرف نمي‌زديم و پذيرفتيم. اين جريان انتخاب اسم ما بود.</p>
<p><strong>درباره برادرتان گفتيد. مي‌خواستم بدانم چرا شما و آقاي گلپا هيچ وقت به‌طور مشترك كاري را نخوانده‌ايد؟</strong></p>
<p>اتفاقا چندين مرتبه درباره اين موضوع صحبت كرديم. منتها تا امروز اين همكاري مقدور نشده. ايشان از مفاخر موسيقي آوازي ما هستند و به جرات مي‌خواهم بگويم تا صد سال ديگر هم كسي نمي‌تواند آوازهايي را كه ايشان اجرا كرده، به اين خوبي ا جرا كند. در قالب دستگاه‌ها و رديف‌هاي آوازي ايشان در حقيقت آهنگسازي كرده. و اقعاً ايشان خدمت شاياني براي آواز مملكت ما كرده است. به هر حال ايشان مختارند و بعدا اگر ان‌شاءالله توفيقي به دست بيايد اين كار را خواهيم كرد.</p>
<p><strong>شايد درست نباشد چنين سوالي را بپرسم، بيشتر وقت‌ها ما شنيده‌ايم كه آقاي گلريز برادر آقاي گلپا. حس نمي‌كنيد شهرت برادرتان كارهاي شما را تحت‌الشعاع قرار داده باشد؟</strong></p>
<p>اين عقيده من است و آن را در كلاس‌هايي كه تدريس مي‌كنم هم به شاگردانم گفته‌ام كه سعي كنيد هيچ وقت تقليد نكنيد. شما هر چقدر هم كه خوب اين كار را انجام بدهيد و حتي اگر از صاحب اثر هم بهتر اجرا كرده باشيد، در نهايت مي‌گويند فلاني عين فلاني خواند. من يكي از خوشحالي‌هايم اين است كه در اسم هم ما تفاوت داشته‌ايم. از طرف ديگر من هميشه تلاش كرده‌ام كه مستقل باشم. درست است كه بنده واقعاً افتخار مي‌كنم به صداي اخوي خودم در قالب آوازهاي ايراني كه خوانده‌اند ولي اين دليل نمي‌شود كه خودم نباشم.</p>
<p><strong>مي‌دانم انتخاب كردن آن هم درباره آثار هنري كار سختي است اما مي‌خواهم بدانم در بين كارهايي كه تا به حال خوانده‌ايد، كدام‌يك بيشتر به دلتان نشسته است؟</strong></p>
<p>اين يك مثال هميشگي بين ما بوده كه كارهايمان مثل فرزندانمان هستند و نمي‌توانيم بين آنها فرق بگذاريم اما خب بعضي اوقات كارهايي هست كه در مقاطع مختلف مورد توجه مردم قرار گرفته و انعكاس تاريخي داشته است.پس حتماً در اين كار چيزي بوده كه اين‌قدر مورد توجه قرار گرفته. خب من هم طبعاً اين كار را دوست خواهم داشت مضافاً به اينكه به آن عشق هم مي‌ورزم. يكي از كارهايم كه اين‌طوري بوده سرود «خجسته باد اين پيروزي» است. اين سرود را ما براي آزادسازي خرمشهر ساختيم و خيلي مورد توجه قرار گرفت. يك سرود هم براي حضرت امام(ره) خواندم كه خيلي دوستش دارم. «اين بانگ آزادي است/ كز خاوران خيزد/ فرياد انسان‌هاست/ كز ناي جان خيزد/ اعلام طوفان‌هاست/ كز هر كران خيزد/ حبل المتين توده‌هاي آرزومندست/ آتشفشان قهر ملت‌هاي دربند است». اين شعر واقعاً عجيبي است و آدم را تكان مي‌دهد و وقتي شنونده آن را مي‌شنود به ياد انقلاب و حماسه و امام مي‌افتد. در اينجا لازم است از شادروان مجتبي ميرزاده ياد كنم كه تنظيم اين كار را برعهده داشت و آهنگش را آقاي راغب ساخت و شعرش هم از استاد سبزواري بود. خيلي جالب است كه اين سرود هميشه در ساعت 5 دقيقه مانده به 2 و از صداي جمهوري اسلامي ايران پخش مي‌شود با كلام امام، پيام امام و اين يكي از افتخارات بنده است كه صداي ما عجين شده با پيام امام، سرود شهيد مطهري هم يكي از آن سرودهاي ماندگار است. در رابطه با اين سرود وقتي خدمت حضرت امام رسيديم اين نقطه عطفي بود در گشودن موسيقي ما در ايران. اين يكي از خاطرات خوش من است. حضرت امام اين سرود و موسيقي را تاييد كردند و بعد از اين بود كه آهنگسازان ما دستشان براي ساختن كارهاي بعدي باز شد.</p>
<p><strong>يك شعر چه چيزي بايد داشته باشد تا شما آن را براي خواندن انتخاب كنيد؟</strong></p>
<p>شعر علاوه بر آن زيبايي كه در كلماتش بايد داشته باشد مي‌بايست مفهوم و معناي سازنده هم داشته باشد. من يادم مي‌آيد شعري به‌نام «امداد» را خوانده بودم. «بگير دست فتادگان را&#8230;» شنيدم كه خيلي‌ها با شنيدن اين سرود براي انجام كارهاي خير تشويق شده‌اند و كار در تشويق نيكوكاران و خيرين خيلي موثر بوده. ببينيد يك كار چقدر مي‌تواند از نظر شعري موثر باشد اصلاً يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي موسيقي پيام‌رساني آن است پس اين‌طوري به يك نتيجه مهم مي‌رسيم. اينكه شعر حتماً داراي پيام باشد حالا اين پيام مي‌تواند در قالب همه چيز باشد. سازندگي، عرفاني، توحيدي، معنوي و&#8230; من جايي خواندم كه استاد عبدالباسط در مالزي قرآن خوانده بودند و صد نفر در جا مسلمان شده بودند. كار بايد اين‌طوري باشد موسيقي بايد يك ملت را به حركت در بياورد. وقتي شعر كار پيام داشته باشد مطمئن باشيد كه موسيقي شما ماندگار خواهد شد.</p>
<p><strong>به عنوان كسي كه سال‌هاست در عرصه موسيقي فعاليت مي‌كند بزرگ‌ترين اشكال موسيقي امروز را در چه مي‌بينيد؟</strong></p>
<p>به‌نظر من متصديان موسيقي ما علاوه بر تخصصي كه دارند بايد تعهد واقعي را هم در وجودشان داشته باشند. به قول علامه جعفري موسيقي روي خط مرزي حركت كردن است. موسيقي خيلي حساس است و اگر آدم يك تكان اشتباه در آن بخورد ممكن است سقوط كند. به همين خاطر ما بايد خيلي احتياط كنيم. من در سال 1357 كتابي به نام «مضرات موسيقي مبتذل بر اعصاب و روان» را خواندم كه دكتر خوروش آن را نوشته بود و جالب اينكه سال قبل از انقلاب اين كتاب به‌عنوان كتاب سال انتخاب شده بود.در اين كتاب تمام مضرات موسيقي مبتذل را بررسي كرده بودند و اينكه چطور ممكن است چنين اثري كل روح آدم را از بين ببرد و تحت‌الشعاع قرار بدهد. به همين خاطر دوستاني كه هستند بايد اعتقاد واقعي داشته باشند تا بتوانند سكان موسيقي ما را حركت بدهند و طوري حركت بكنند تا حتي كساني كه نسبت به موسيقي اكراه دارند، آن را تاييد بكنند. الان مي‌شنويم كه ما بايد كارهايي را بسازيم كه جوانان‌مان سراغ كارهاي آن طرف آب نروند اما اين حرف از نظر من زياد حرف درستي نيست. به اين خاطر كه سكان دست ماست و ما مي‌توانيم هر طوري كه بخواهيم، آن را هدايت بكنيم. البته باتوجه به معيارهاي هنري. ما كه با موسيقي پاپ مخالف نيستيم اما كار بايد خوب باشد، طوري كه هم جوان‌ها آن را بپسندند و هم از آن چارچوب‌هايي كه بايد، خارج نشوند. حالا اين سكان هدايت در دست رسانه‌هاست. چه مطبوعات، چه راديو و تلويزيون و حتي وزارت ارشاد. به قول معروف، خط را اينها مي‌دهند. اگر به‌طور مثال فلان شعر در تلويزيون يا وزارت ارشاد مجوز نگيرد كه نمي‌تواند پخش بشود. اين‌طوري مي‌گويم اينها راه را مي‌دهند. حالا اگر كسي هم اين وسط مي‌خواهد اشتباهي بكند، آنها نبايد به او اجازه چنين كاري را بدهند. بايد او را راهنمايي بكنند، البته نه به‌صورت قهراً.</p>
<p><strong>خب، همين بحث نظارت باعث شده تا يك ژانر جديد از موسيقي شكل بگيرد به نام موسيقي زيرزميني. با اين چه مي‌شود كرد؟ آيا اين راه‌حلي كه مي‌گوييد، درست است؟</strong></p>
<p>تمام اين چيزها را مي‌شود با تبليغات سازنده سروسامان داد. ببينيد، الان شهرداري دارد كارهاي قشنگي در اين زمينه انجام مي‌دهد. مثلا چند وقت پيش از مداحان قديم تهران تجليل كردند؛ اين كار بسيار قابل تقديري بود يا مثلا بعضي از اوقات طي مراسمي از يك خواننده پيشكسوت تجليل كرده‌اند و&#8230; اينها كارهاي قشنگي است. همين چند وقت پيش در مراسمي كه مربوط به تجليل از شهداي يكي از مناطق استان تهران بود، بنده را هم دعوت كردند تا حضور داشته باشم. جناب آقاي دكتر قاليباف هم تشريف داشتند و آمديم و چند تا كار در همين رابطه اجرا كرديم. اين‌طور كارهاي فرهنگي باعث مي‌شود جوانان با حقايق آشنا بشوند و به اين طريق با آن كارهاي زيرزميني مبارزه كرد وگرنه با قهر و زور نمي‌شود كاري از پيش برد.</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/soheilsoleimani.wordpress.com/11/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/soheilsoleimani.wordpress.com/11/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=11&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/03/11/%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%d9%8a-%da%af%d9%84%d9%be%d8%a7%d9%8a%da%af%d8%a7%d9%86%d9%8a-%da%af%d9%84%d8%b1%d9%8a%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/ec39973ade245228a6082625e8242d59?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">soheilsoleimani</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/03/gol.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">gol.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تاريخ‌نگاري قاچاق‌فيلم‌هاي ايراني به بهانه توزيع «سنتوري»:</title>
		<link>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/24/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a-%d9%82%d8%a7%da%86%d8%a7%d9%82%e2%80%8c%d9%81%d9%8a%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a/</link>
		<comments>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/24/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a-%d9%82%d8%a7%da%86%d8%a7%d9%82%e2%80%8c%d9%81%d9%8a%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Feb 2008 09:39:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>soheilsoleimani</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[cinema]]></category>
		<category><![CDATA[note]]></category>
		<category><![CDATA[report]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://soheilsoleimani.wordpress.com/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[    لبه تاريكي  بازار داغ فروش دي‌وي‌‌دي‌هاي فيلم «سنتوري» باعث شد تا يك بار ديگر بحث قاچاق فيلم‌هاي روي پرده يا هنوز پخش نشده سينماي ايران دوباره بر زبان‌ها بيفتد. فيلمي كه عوامل سازنده‌اش به فروش آن در اكران عمومي خيلي اميد بسته بودند و حالا به صورت يك توهم به آن مي‌نگرند. نسخه پخش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=9&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 align="center"><a href="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/santuri.jpg" title="santuri.jpg"><img src="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/santuri.thumbnail.jpg?w=510" alt="santuri.jpg" /></a>  </h1>
<h1 align="center"> لبه تاريكي<font size="4"> </font></h1>
<h1 align="center"><font size="4"></font></h1>
<p>بازار داغ فروش دي‌وي‌‌دي‌هاي فيلم «سنتوري» باعث شد تا يك بار ديگر بحث قاچاق فيلم‌هاي روي پرده يا هنوز پخش نشده سينماي ايران دوباره بر زبان‌ها بيفتد. فيلمي كه عوامل سازنده‌اش به فروش آن در اكران عمومي خيلي اميد بسته بودند و حالا به صورت يك توهم به آن مي‌نگرند. نسخه پخش شده از اين فيلم يك نسخه كامل و بدون حتي جرح و تعديل‌هاي نمايش آن در جشنواره بيست‌وپنجم‌فيلم فجر است و خودبه‌خود اين سؤال تكراري را به ذهن آدم متبادر مي‌كند كه واقعاً از كجا آمده؟ نسخه‌اي كه حتي زير‌نويس انگليسي هم دارد!</p>
<p>***</p>
<p>بحث قاچاق فيلم‌هاي ايراني چند سالي بيشتر نيست كه مطرح شده. اگر يادتان بيايد تا همين چندسال پيش اگر شما به نسخه‌اي از فيلم‌هاي اكران شده و آرشيوي سينما احتياج داشتيد، پيدا كردنش تقريباً برايتان غيرممكن بود و بايد براي آن خودتان را به آب و آتش مي‌زديد تا يك نسخه وي‌اچ‌اس آن هم با كيفيت نازل از فيلم را پيدا مي‌كرديد، اما حالا &#8230; ورود تكنولوژي و استفاده راحت از آن اين روزها باعث شده حتي فيلم‌هايي را كه تصورشان را هم نمي‌كنيد، به راحتي خوردن يك ليوان آب به دست بياوريد. شايد اين نكته مثبت ماجراست، اما مثل خيلي از چيزهاي خوب ديگر اين مسئله براي ما ايراني‌ها نكته منفي‌اي هم دربر دارد. استفاده عده‌اي سودجو از چنين امكاناتي براي بردن سود بيشتر خودشان. البته در اين بين فرضيات ديگري هم مطرح است. مثل اين‌كه عده‌اي براي ضربه زدن مالي به يك گروه فيلم‌سازي اين كار را مي‌كنند يا بعضي كه مي‌دانند فيلمشان فروش خوبي ندارد، با درست كردن چنين جنجال‌هايي مي‌خواهند آن را توجيه كنند و &#8230;</p>
<p>فارغ از همه غرغرهايي كه مي‌كنيم كه بايد فرهنگ‌سازي كرد تا مردم اين كارها را نخرند و &#8230; به يك نكته مهم مي‌رسيم؛ اين‌كه كشور ما قانون كپي‌رايت درست و حسابي ندارد و نتيجه‌اش مي‌شود همين اتفاقات. تا وقتي چنين قانوني وجود ندارد، از مردم هم نمي‌شود توقع داشت كه چنين محصولاتي را خريداري نكنند. مي‌شود هزار و يك دليل آورد و از مشكلات اقتصادي شروع كرد و با بحث‌هاي فرهنگي ادامه‌اش داد. اما تجربه‌نشان داده كه اين‌طور بحث و جدل‌ها نه تنها تأثيري در اصل ماجرا ندارد كه كاروان اين حركت دارد با سرعت به جلو مي‌رود و اگر تا ديروز به فيلم‌هاي در حال اكران رسيده بود، حالا نوبت فيلم‌هاي در انتظار اكران است و فردا هم كه خدا مي‌داند مي‌خواهد چه بلايي بر سر آن بيايد. توزيع قاچاقي دي‌وي‌دي‌هاي «سنتوري» باعث شد كه سركي بكشيم به آرشيو اتفاقات اين چنيني سينماي ايران و اين موج را از شروعش بررسي كنيم. قضاوت را هم به خود شما واگذار مي‌كنيم. موجي كه احتمالاً شروعش با «نوبت عاشقي»‌و «شب‌هاي زاينده‌رود» بود كه هر دو از كارهاي محسن مخملباف هستند.</p>
<p>***</p>
<p><strong>آغاز راه: مخملباف</strong></p>
<p>بعد از جشنواره فيلم‌فجر سال 69 بود كه اين اتفاق افتاد. فيلم‌هاي «شب‌هاي زاينده رود» و «نوبت عاشقي» بعد از نمايش در جشنواره اجازه اكران حتي با جرح و تعديل هم نمي‌گيرند. خيلي‌‌ها سال 69 را سرآغاز مميزي فيلم در ايران مي‌دانند و شروع شدن خط قرمز گذاري‌هاي مشهود بر آن. در همين سال‌ها بود كه بحث بر سر اين فيلم‌هاي مخملباف بين‌اهالي مطبوعات بالا گرفت و آنهايي هم كه اين فيلم‌ها را نديده بودند بعد از شنيدن و خواندن اين جدل‌ها براق شدند تا هرطور كه شده اين كارها را به‌دست بياورند و ببينند. آن روزها بحث بر سر تغيير نگاه مخملباف بود و خيلي‌ها او را به اين خاطر مورد تاخت و تاز قرار مي‌دادند. در آن شرايط اگر مي‌خواستي اين فيلم را ببيني، بايد حدفاصل چهارراه ولي‌عصر تا ميدان انقلاب را بارها گز مي‌كردي و چندباري كلاه سرت مي‌رفت تا آخر سر يك نسخه نصفه و نيمه يا درب و داغان از اين فيلم‌ها را به‌دست مي‌آوردي و مي‌ديدي. كاري كه به نوعي حتي يك‌جور جرم محسوب مي‌شد و اگر به دام مي‌افتادي، بايد عواقبش را هم نوش‌جان مي‌كردي! راستي چه كسي آن روزها فكر مي‌كرد وقتي با اين حرص دنبال فيلم‌هاي مخملباف مي‌گردد، روزي در همين چهارراه ولي‌عصر آخرين ساخته او را به طور علني و با كيفيت عالي بفروشند و به راحتي از كنار دست‌فروش‌هاي اين فيلم بگذرد و برود؟ بايد قبول كنيم كه ساختار فرهنگي ما با سرعتي عجيب در حال تغيير است و تب‌هايمان امروزه به راحتي آب خوردن با ديروز فرق مي‌كند و عوض مي‌شود.پخش قاچاق اين دو فيلم در آن روزها مناقشات را بيشتر كرد و هجمه مطبوعاتي به سمت مخملباف بيشتر شد. روزنامه‌هاي مهاجم نوشتند: «مخملباف، روشن‌ترين نمونه‌براي دريافت سياست‌هاي هدايتي، حمايتي و نظارتي حاكم بر سينماي ماست. مخملبافي كه با توبه نصوح وارد سينماي ما شد، چرا اكنون دچار نوبت عاشقي شده است؟ &#8230;» اين سروصداها باعث شد تا مخملباف هم پاسخ آنها را بدهد و جنجال‌ها تا ماه‌ها ادامه پيدا كند. كاري با ادامه اين ماجرا نداريم كه مربوط به مطلب ما نيست. «نوبت عاشقي» و «شب‌هاي زاينده‌رود» علاوه بر اين جنجال‌ها آغازگر يك راه ديگر هم در سينماي ما بودند؛ آغاز بازار قاچاق عرضه فيلم. . فيلم به شكل زيرزميني توسط بسياري از دوستداران سينماي مخملباف و دانشجويان و تحصيل‌كرده‌ها ديده شد. اين اولين بار بود كه عدم صدور مجوز اكران فيلم به شكل معكوسي موجب شد تا جمع كثيري نسخه‌هاي ضعيف فيلم را ببينند.</p>
<p>* * *</p>
<p><strong>آدم برفي: ادامه راه</strong></p>
<p>بعد از فيلم‌هاي مخملباف كمتر فيلمي بود كه به بازار قاچاق هم برسد، چون در اين سال‌ها فيلم‌هاي پرحاشيه و پرسروصدا كمتر شده بود تا سال 73. سالي كه فيلم «آدم‌برفي» در جشنواره به نمايش درآمد و موجي از سروصدا را با خودش به ارمغان آورد. براي اولين بار بعد از انقلاب داود ميرباقري به خودش جرأت داد تا از يك مرد در لباس زنانه در فيلمش استفاده بكند. با نمايش اين فيلم دوباره گروه ناقدان هميشگي فريادهاي وااسفاهايشان درآمد و همين باعث شد تا فيلم مجوز نمايش و اكران عمومي نگيرد. بهار سال 74 بود كه خبرهاي درگوشي از آمدن فيلم «آدم برفي» به بازار خبر مي‌داد. كپي بدون كيفيتي كه آن روزها مشتري‌هاي زيادي داشت و در ديد و بازديدهاي نوروزي شده بود نُقل نَقل مجالس. بعد از چندماهي يك نسخه ديگر از اين فيلم به بازار آمد كه حتي بخش‌هاي سانسوري آن را هم دربر مي‌گرفت و كيفيت بهتري داشت. بالاخره سال 76 و بعد از روي كار آمدن دولت خاتمي «آدم برفي» توانست مجوز اكران بگيرد و فروش خوبي هم داشته باشد به مدد همان تبليغاتي كه از طريق كپي‌هاي كم كيفيتش داشت و سروصداها و جنجال‌هاي موقع اكرانش. اين روزها هنوز حرفي از همه‌گير شدن بازار فيلم‌هاي قاچاق نبود و هنوز براي به دست آوردن چنين فيلم‌هايي بايد از هفت خوان رستم مي‌گذشتي و كلي استرس و ترس را به جان مي‌خريدي.</p>
<p>***</p>
<p><strong>مارمولك: ركورد</strong></p>
<p>در جشنواره فيلم فجر سال 82 فيلمي از كمال تبريزي به نمايش درآمد كه خيلي‌ها آن را تحسين كردند و خيلي‌هاي ديگر هم عليه‌اش موضع گرفتند. «مارمولك» فيلمي بود كه فروشش تضمين شده به نظر مي‌رسيد. همان روزهاي بعد از جشنواره بود كه زمزمه‌هايي از آمدن سي‌دي‌هاي اين فيلم، البته به صورت پرده‌اي، شنيده شد و اين نسخه به دست بعضي‌ها هم رسيد، اما همه‌گير نشد. بهار سال 83 براي اكران عمومي تعيين شد و فيلم به نمايش درآمد و در كمتر از دو هفته توانست به ركورد فروش بيش از 700 ميليون تومان برسد. به دليل موضوع خاص فيلم فشارهاي خارجي باوجود حذف‌هايي كه براي گرفتن مجوز روي آن اعمال شده بود، روزبه‌روز بيشتر مي‌شد و همين هجمه سرانجام باعث شد مارمولك بعد از سه هفته از روي پرده‌ها برداشته شود و حتي اجازه پخش آن را در شهرستان‌ها ندهند. كه اگر اين اتفاق نمي‌افتاد احتمالاً اين فيلم ركورد فروش گيشه را تا امروز به دست مي‌آورد. خبر برداشته شدن فيلم از اكران باعث شد تا بار ديگر بازار سي‌دي‌هاي پرده‌اي اين فيلم داغ بشود و بعد از مدتي هم كار با كيفيت عالي و بدون سانسورهاي اعمال شده و به صورت كامل به بازار بيايد. مي‌شود به جرأت گفت تقريباً هيچ‌كس در ايران پيدا نمي‌شود كه اين فيلم را حداقل يك بار نديده باشد. اين اتفاق باعث شد تا سود فروش مارمولك به جيب كساني برود كه هيچ نقشي در توليد اين اثر نداشتند؛ انگل‌هاي سينمايي.</p>
<p>***</p>
<p><strong>كما: يك داستان تكراري</strong></p>
<p>دقيقاً چيزي مثل همين جريان هم براي فيلم كما اتفاق افتاد. بعد از چند روز كه از اكران فيلم مي‌گذشت، ايرادهايي بر آن وارد شد و در ادامه اكران چند صحنه از آن را كم كردند. اين اتفاق باعث شد كه در هفته سوم اكران اين فيلم صداي «كما بدون سانسور» بشود نوايي كه هر روز از كنار خيابان‌ها مي‌شنيديم. همين اتفاق روي فروش كلي فيلم هم تأثير زيادي گذاشت. اينجا بود كه قاچاق فيلم‌هاي سينمايي ايران وارد مرحله جديدي شد؛ قاچاق فيلم‌هاي روي پرده.</p>
<p>* * *</p>
<p><strong>آفسايد: آغاز فصلي ديگر</strong></p>
<p>با آمدن مؤسسه‌هاي ارائه فيلم‌هاي مجاز حضور فيلم‌ها در بازار كم‌كم عادي‌تر كه شد و تو مي‌توانستي اگر بخواهي فيلمي اكران شده را ببيني آن را راحت‌تر به دست بياوري. بازار قاچاق فيلم هم محدود مي‌شد به فيلم‌هاي قديمي، هاليوودي و باليوودي. با همه‌گير شدن تكنولوژي سي‌دي و بعد از آن DVD كار كپي و تكثير فيلم‌ها بالا گرفت و فيلم‌ها راحت‌تر در بازار عرضه مي‌شدند. فيلم‌هايي كه مجوز اكران عمومي نمي‌گرفتند هم طبق همين فرمول و مثل روزهاي گذشته راحت‌تر به دست مخاطبان مي‌رسيد. كارهاي جعفر پناهي و عباس كيارستمي اغلب جزو همين دسته بودند. «دايره» و «طلاي سرخ» بعد از كلي سروصداي مطبوعاتي به خاطر موفقيت‌هاي بين‌المللي‌شان روي زبان‌ها افتادند و به زودي وارد اين بازار شدند «ده» عباس كيارستمي هم همين‌طور. اين روال همين‌طور پيش رفت تا رسيديم به فيلم «آفسايد» جعفر پناهي. فيلمي كه در هياهوي فوتبالي آن روزها و براي نشان دادن حضور دخترها در استاديوم‌هاي ورزشي ساخته و در اكران جشنواره هم با اقبال عمومي روبه‌رو شد، اما به دلايلي مجوز نمايش نگرفت و مثل خيلي ديگر از فيلم‌هاي پناهي روانه بساط دست‌فروش‌ها شد، درست در همان روزهايي كه با دست پر از جشنواره برلين به ايران بازگشت.</p>
<p>* * *</p>
<p><strong>يكي دو سال قبل: ماراتن</strong></p>
<p>حالا ديگر بازار از فيلم‌هاي اكران نشده و شده قديمي اشباع شده. بازار فيلم‌هاي هاليوودي و غيره هم مشتريان خودش را دارد. سليقه عمومي هم تغيير كرده و فيلم‌هاي خصوصي مردم هم در بازار به وفور پيدا مي‌شود. حالا نوبت فيلم‌هاي روي پرده است. «اخراجي‌ها» به فروش قابل قبولي در گيشه‌ها رسيده و اميد رسيدن به يك ركورد فروش را دارد. يكهو خبر مي‌رسد كه سي‌دي‌هاي قاچاق فيلم در بازار پخش شده‌اند و&#8230; تهيه‌كننده اعلام مي‌كند كه همين مسئله روي فروش فيلم تأثير منفي گذاشته و پي‌گيري‌ها براي پيدا كردن عوامل اين حركت شروع مي‌شود.</p>
<p>بعد از مدت‌ها دستگاه‌هاي نظارتي به اين فكر مي‌افتند كه بايد با اين مسئله به صورت جدي برخورد كنند هر چند كه تا پيش از اين هم براي چند فيلم در حال اكران ديگر هم چنين اتفاقي افتاده بود،اما كسي به آن توجهي نداشت،تا اين مورد و&#8230; براي مبارزه با قاچاق و كپي فيلم‌هاي ايراني در حال اكران يك قاضي حكم دستگيري متخلفان و پلمب محل فروش اين اقلام را صادر كرد. در همين روزهاست كه خبر پي‌گيري اين مسئله توسط دو مأمور بلندپايه پليس مي‌آيد. خود جامعه هنري سينما هم كه بارها اعتراضشان را به اين مسئله اعلام كرده‌اند، تصميم مي‌گيرند در تجمعي اين اتفاقات را به صورت منسجم و همراه با هم محكوم كنند. تجمعي كه از ساعت 10:30 صبح 29 خردادماه 86 آغاز شد و تا ساعت يك بعدازظهر در باغ فردوس و محل خانه سينما ادامه پيدا كرد و در آن چهره‌هاي عرصه‌هاي مختلف سينما حضور داشتند. رضا ميركريمي به عنوان مديرعامل خانه سينما و يكي از فعالان اين حوزه در اين تجمع گفت: «بي‌تفاوتي‌اي كه در اين حوزه ديده مي‌شود، افراط در سياست‌زدگي و اقتصادزدگي، حوزه فرهنگ را در بوته فراموشي سپرده و همچنان سينما در كشور جايگاه مناسبي ندارد. متأسفانه ما شعار فرهنگي مي‌دهيم، اما رويكرد فرهنگي نداريم و اين بي‌تفاوتي باعث شده اين تجمع را برگزار كنيم تا نشان بدهيم سينما زنده است و مطالباتي دارد&#8230;» رضا كيانيان هم يكي ديگر از سخنرانان اين جلسه بود و اعتقاد داشت كه كاملاً مشخص است، معضل سي‌دي قاچاق چه بر سر سينماي ايران آورده. او خطاب به مردم ايران گفت: «وقتي كه سي‌دي قاچاق استفاده مي‌كنيد، درست است كه در خانه راحت آن را تماشا مي‌كنيد، اما بدانيد با ادامه اين روند بعد از مدتي سينما تعطيل خواهد شد و ديگر نمي‌توانيد فيلم و ما را ببينيد.» در اين تجمع چهره‌هاي سياسي‌اي مثل محمدرضا جعفري‌جلوه معاونت سينمايي وزارت ارشاد و اميررضا خادم عضو كميسيون فرهنگي مجلس هم حضور داشتند. خادم در آن روزها خبر از ارائه مصوبه‌اي به مجلس داد كه در آن قرار بود با موضوع قاچاق فيلم برخورد شود. رويا تيموريان، عليرضا رئيسيان، كيومرث پوراحمد، فرشته طائرپور و عليرضا داوودنژاد از ديگر سخنرانان اين تجمع بودند. هنرمندان در پايان تجمع اعتراض‌آميز خود به وضعيت بازار سي‌دي‌هاي قاچاق بيانيه‌اي را هم در اين زمينه صادر كردند كه در آن تأكيد شده بود كه اعتراض اهالي سينماي ايران در دفاع از حقوق حقه خود تا حصول پاسخ ادامه خواهد داشت.بعد از اين اعتراضات، اما همچنان عرضه فيلم‌هاي قاچاق در حال اكران ادامه داشت و دامنگير فيلم‌هايي مثل نقاب، مهمان، سنگ، كاغذ، قيچي و&#8230; شد.</p>
<p>در همين اثنا سردار رادان خبر از اجراي طرحي چهار مرحله‌اي براي مبارزه با قاچاق فيلم‌هاي ايراني در بازار داد و اعلام كرد كه در روز اول اجراي اين طرح 150 هزار نسخه از اين سي‌دي‌ها كشف و ضبط شده‌اند. او ادامه داد: «واحدهاي صنفي متخلف كه اقدام به توزيع اقلام فرهنگي قاچاق بكنند، به طور يقين از سوي نيروي انتظامي پلمب شده و پرونده آنها به دستگاه قضايي ارسال مي‌شود.»</p>
<p>با اين اقدام نيروي انتظامي پاي سي‌دي‌هاي قاچاق از خيلي از مغازه‌ها برچيده شد، اما دست‌فروش‌ها همچنان بودند و حتي بر تعدادشان هم افزوده شد.</p>
<p>* * *<br />
<strong>نقاب: جنجال</strong></p>
<p>يكي از بحث‌هاي هميشگي روي قاچاق فيلم‌ها اين بوده كه نسخه‌هاي با كيفيت آنها از كجا مي‌آيد؟ سؤالي كه پاسخ‌هاي فراواني دارد و نمي‌شود همه آنها را هم نوشت. شايد كپي دي‌وي‌دي‌هايي كه براي سينماها ارسال مي‌شود، يكي از آنها باشد و شايد هم&#8230;</p>
<p>فيلم «نقاب» بعد از كلي حاشيه دوروبرش و بعد از كلي اصلاحيه بالاخره به اكران عمومي رسيد، اما بعد از يكي دو روز كه از نمايشش گذشت، صداي عده‌اي درآمد و ارشاد هم ادامه اكران آن را منوط به اعمال تغييرات جديد دانست و در نامه‌اي رسماً به خاطر پخش اين فيلم با اين صحنه‌ها از مردم عذرخواهي كرد. همين اتفاق باعث شد تا سي‌دي‌هاي نقاب به فاصله‌اي خيلي كم در بازار پخش شود؛ البته با يك تفاوت عمده با فيلم روي پرده، بدون هيچ‌گونه اعمال سانسوري؛ يعني نسخه اوليه فيلم. همان روزها خبري دهان به دهان گشت كه صحت آن را هم نمي‌شد تأييد كرد. اين‌كه اين همان نسخه‌اي است كه به شوراي نظارتي ارسال شده بود و&#8230; به هر حال بر سر «نقاب» هم همان آمد كه بر سر ديگران آمده بود.</p>
<p>***</p>
<p><strong>سنتوري: فاجعه</strong></p>
<p>بعد از حادثه بالا و پي‌گيري‌هاي زياد چند وقتي مي‌شد كه خبر داغي در بازار فيلم‌هاي قاچاق نبود. البته دست‌اندركاران اين تجارت به كار خودشان مشغول بودند و در روزهاي پاياني اكران فيلم‌ها همچنان آنها را عرضه مي‌كردند. اما چون فيلم پر سروصدايي اكران نشده بود، خبر خاصي هم در اين بازار يافت نمي‌شد.</p>
<p>«سنتوري» داريوش مهرجويي بعد از جشنواره بيست و پنجم ماه‌ها بود كه انتظار مجوز اكران را مي‌كشيد و بارها و بارها براي اصلاح رفت و آمد و كلي هم با نسخه اوليه‌اش تغيير كرد. اما همچنان اجازه اكران عمومي نمي‌گرفت. نسخه اوليه اين فيلم در چند جشنواره خارجي هم نمايش داده شد و بازخوردهاي خوبي در بين مخاطبان آن داشت و در جشنواره خودمان هم سيمرغ بهترين بازيگر مرد را براي بهرام رادان به ارمغان آورد اما&#8230; همه اميدوار و منتظر مجوز اكران اين فيلم بوديم كه ناگهان خبري مثل بمب در شهر و كشور صدا داد. نسخه كامل و با كيفيت «سنتوري» بدون هيچ كم و كاستي و حتي با زيرنويس انگليسي به بازار عرضه شد. و اين سور جديد قاچاقچيان فيلم به همه ما بود؛ پخش يك فيلم پيش از اكران عمومي آن هم با كيفيت عالي. داريوش مهرجويي و تهيه‌كننده كار فرزاد فرازمند تعجب‌زده از اين اتفاق هيچ حرفي براي گفتن نداشتند و فقط تعجب خودشان را از اين اتفاق اعلام مي‌كردند و بعد از چند روز به پيشنهاد روزنامه اعتماد ملي شماره حساب مشتركي را منتشر كردند و از مردم خواستند حالا كه دارند اين فيلم‌را در خانه‌هايشان نگاه مي‌كنند لااقل پول بليت‌آن را به اين حساب واريز كنند تا بيشتر از اين به عوامل توليد كننده فيلم ضربه وارد نشود. البته آنها در روزهاي اول اين اتفاق تقاضاي اجازه اكران اورژانسي فيلم را با ارشاد مطرح كردند، اما گويا تا حالا جواب خاصي در اين زمينه نگرفته‌‌اند. در همين بين و در همين روزها ابراهيم داروغه‌زاده، دبير ستاد مبارزه با تكثير و توزيع غيرمجاز محصولات سينمايي، از مكاتباتي درباره پخش غير مجاز فيلم «سنتوري» با دادستاني، نيروي انتظامي و وزارت اطلاعات خبر داد و گفت: «با فعاليت اين ستاد در معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري در يك سال گذشته امنيت خاطر قابل قبولي براي اهالي صبور سينماي ايران ايجاد شده بود كه متأسفانه با توزيع غير مجاز «سنتوري» كه از طريق يك فعاليت اينترنتي خارج از كشور انجام شده بود، اين فضاي امن بار ديگر از سوي دشمنان سينماي ايران تهديد شده است. ما وظيفه خود مي‌دانيم تا با عوامل اين حركت ناشايست ضد فرهنگي تا احقاق حقوق همه خسارت ديدگان برخورد قاطع نماييم و اميدواريم كه با همكاري همه اين مشكل به شكل قابل قبولي حل و فصل شود.»</p>
<p>عليرضا داوودنژاد هم در نامه‌اي بلند بالا به اين موضوع اعتراض كرد. او در بخش‌هايي از اين نامه گفت: «آن‌چه را كه مي‌توان دشمني با سينماي ايران خواند، بيش از آن‌كه ناشي از اميال و اراده‌هاي شخصي باشد، وابسته به گرايشاتي است كه در حوزه «قدرت» به مفهوم معاصر آن قابل تعريف است. مثلاً در ايران رويكرد اغلب حاكمان به موضع قدرت، حاكي از گرايش آنها به سلب‌اختيار از اراده عمومي و انحصار قدرت به صورتي متمركز در دست پادشاه بوده است؛ و اين درست برعكس آن چيزي است كه ما بعد از انقلاب از امام (ره) ديديم و آن تمايل به توزيع قدرت در بين همه آحاد ملت بود.» او در ادامه نوشته‌اش اضافه مي‌كند: «گرايش به تمركز و انحصار در قدرت هيچ‌پايگاه مستقلي را در قلمرو توليد فرهنگي تاب نمي‌آورد. مگر آن‌كه آن را با لطايف‌الحيل به انفعال و تقليد بكشاند و از اين طريق محصولات آن را خنثي، بي‌اثر و محروم از مخاطب كند. خانه‌نشين كردن نيروهاي خوش قريحه و متخصص و خلاق جدايي انداختن بين زندگي بومي و فيلم داخلي، سخت كردن امر توليد فيلم، كاهش پشتيباني رسانه‌اي و تبليغاتي، عقب نگاه داشتن سخت‌افزاري، واگذار كردن بازارهاي ويديويي و تلويزيوني و ماهواره‌اي به آثار خارجي و بالاخره غلبه بخشيدن به سلطه فيلم‌هاي خارجي در تالارهاي نمايش داخلي روندي قابل شناسايي است كه براي به زمين زدن هنر و سينما در هر كشور مبتكر و خلاقي توسط سلطه‌جويان طراحي و اعمال شده و مي‌شود.</p>
<p>به اين ترتيب ما مي‌توانيم عملكرد افراد، گروه‌ها و مديريت‌ها را در شيوه برخورد آنها با توليد كالاهاي فرهنگي داخلي ارزيابي كنيم و عواقب و آثار اين عملكرد‌ها را در ارتباط با منافع و مصالح ملي بسنجيم و دربيابيم.</p>
<p>آيا جرياناتي كه فيلم‌سازان نخبه ما را نشانه مي‌گيرند و بي‌اعتنا به شخصيت، عواطف و عمر محدود آنها براي خدمت به سرزمين خويش هر گونه ضربه‌اي را نثار روح و روان و داشته‌هاي آنها مي‌نمايند، در جرگه دشمنان هنر و فرهنگ اين سرزمين تعريف نمي‌شوند و دانسته‌و نادانسته آب به آسياب قدرت‌هاي سلطه‌جو نمي‌ريزند و در جهت براندازي فرهنگي اين ممكلت گام بر نمي‌دارند؟ داريوش مهرجويي را بسياري از ما مي‌شناسيم و مي‌دانيم كه فيلم‌سازي پيشگام و اثرگذار و تعيين كننده در شكل‌گيري سينماي ملي ايران بوده است. او فيلم «گاو» را در شرايطي توليد كرد كه سينماي ايران در زير تسلط كليشه‌هاي وارداتي پرپر مي‌زد و حيات زنده و جاري ما ايرانيان به ندرت فرصت مي‌يافت كه ردپايي بر‌آثار سينمايي كشور برجا بگذارد.</p>
<p>«هالو»، «دايره مينا»، «اجاره‌نشين‌ها»، «هامون»، «پري»، «سارا»، «ليلا»، «مهمان مامان» نمونه‌هايي ديگر از آثار اين فيلم‌ساز يگانه سينماي ايران است كه هر كدام خشتي ماندگار از بناي انكارناپذير سينماي ملي ما را ساخته و برجا گذاشته است.</p>
<p>ما اكنون مي‌شنويم كه داريوش مهرجويي، بعد از ناكام ماندن از نمايش آخرين فيلم خود در سالن‌هاي سينماي كشور امروز بايد شاهد باشد كه دار و دسته‌هاي تبهكار و جاني همان فيلم را به تاراج مي‌برند و با انتشار ويديويي قاچاق آن مي‌روند كه به بهره‌برداري‌هاي ميليارد توماني دست پيدا كنند و به دست خالي مهرجويي و ديگراني كه براي تهيه اين فيلم از جان و مال مايه گذاشتند، بخندند.</p>
<p>شنيدن اين خبر چه احساسي را در شما برمي‌انگيزد و چه انديشه‌اي را از ذهنتان عبور مي‌دهد؟</p>
<p>آيا نحوه برخورد هر يك از ما با چنين ماجراهايي نمي‌‌تواند پرده از نيتمان نسبت به مصالح و منافع ملي كشورمان بردارد؟ ضربه زدن به يك هنرمند بي‌بديل و يك استاد كم‌نظير در حوزه فرهنگ ايران زمين چه كساني را غمگين و چگونه افرادي را شاد مي‌كند؟‌آيا امكان دفاع جدي و مستمر از سينماي ايران وجود ندارد؟‌ما براي بازگرداندن‌ده‌ها ميليون مخاطب به تاراج رفته توسط فيلم‌هاي ويديويي و ماهواره‌اي خارجي به بازار محصولات داخلي چه راه و رسمي را در پيش گرفته‌ايم؟ آيا در جهان امروز اسلامي‌تر از سينماي ايران سينمايي وجود دارد؟!»</p>
<p>سرو صداها پيرامون توزيع غيرمجاز «سنتوري» ادامه دارد. عده‌اي از طرفداران مهرجويي در خانه هنرمندان در اعتراض به اين عمل تجمع مي‌كنند. مهرجويي اعلام مي‌كند هر كسي كه اين فيلم را به صورت غيرمجاز ببيند، نفرين مي‌كند. هر كس هم از راه مي‌رسد حرفي در اين باره مي‌زند. اما همچنان در كنار خيابان‌هاي شهر آواي «سي‌دي «سنتوري» رسيد» را مي‌شنويم. آواي ناخوشي كه خيلي از ما براي كنجكاوي هم كه شده به آن گوش مي‌دهيم و به طرفش مي‌رويم. و اين طوري نتايج زحمات شبانه‌روزي عوامل يك فيلم رو به فنا مي‌رود و انگار هيچ كاري از دست هيچ كس هم برنمي‌آيد! هيچ كاري. و انگار اين سرنوشت محتوم سينماي ماست كه كناري بنشينيم و با غصه به اضمحلال آن نگاه كنيم. انگار&#8230;</p>
<p><strong>فردا؟</strong></p>
<p>نمي‌دانم، نمي‌دانيم قرار است چه سور ديگري بخوريم. اميدواريم اين بار ما برنده باشيم. اميدواريم&#8230; آقايان مسئول لطفاً به داد اين سينماي رو به موت برسيد كه نفس‌هايش به شماره افتاده و صداي خس‌خس سينه‌اش بدجوري به گوش مي‌رسد. لطفاً به داد دل اين سينما و ما گوش كنيد و تمهيدي بينديشيد.</p>
<p>لطفاً&#8230;</p>
<p><font size="4"></font><font size="2" face="Arial"></font></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/soheilsoleimani.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/soheilsoleimani.wordpress.com/9/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=9&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/24/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a-%d9%82%d8%a7%da%86%d8%a7%d9%82%e2%80%8c%d9%81%d9%8a%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/ec39973ade245228a6082625e8242d59?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">soheilsoleimani</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/santuri.thumbnail.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">santuri.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تكه‌هايي از پشت صحنه جشنواره بيست و ششم فيلم فجر</title>
		<link>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%aa%d9%83%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%8a%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b4/</link>
		<comments>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%aa%d9%83%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%8a%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Feb 2008 11:18:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>soheilsoleimani</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[note]]></category>
		<category><![CDATA[repotort]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://soheilsoleimani.wordpress.com/?p=4</guid>
		<description><![CDATA[  اين مطلب را براي شماره 285 چلچراغ نوشتم اما بنا به دلايلي چاپ نشد. شايد چون به مذاق خيلي‌ها خوش نمي‌امد. شايد چون&#8230; بگذريم. جشنواره يعني همين! بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر هم برگزار شد و رفت پي كارش. جشنواره‌اي كه با شعار سينماي ملي، سينماي اميد كارش را شروع كرد و به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=4&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><a rel="attachment wp-att-5" href="http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%aa%d9%83%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%8a%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b4/5/" title="1_8611120139_l600.jpg"></a><a href="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/1_8611120139_l600.jpg" title="1_8611120139_l600.jpg"></a></div>
<div align="center"></div>
<p><a href="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/1_8611230278_l600.jpg" title="1_8611230278_l600.jpg"></a></p>
<div align="center"><img src="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/1_8611230278_l600.thumbnail.jpg?w=510" alt="1_8611230278_l600.jpg" /> </div>
<div align="center">اين مطلب را براي شماره 285 چلچراغ نوشتم اما بنا به دلايلي چاپ نشد. شايد چون به مذاق خيلي‌ها خوش نمي‌امد. شايد چون&#8230; بگذريم.</div>
<p align="center"><span style="font-size:14pt;font-family:Lotus;"><strong>جشنواره يعني همين!</strong></span></p>
<p align="center" style="margin:0;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="font-size:14pt;font-family:Lotus;"><strong></strong></span></p>
<p><span style="font-size:14pt;font-family:Lotus;"><font size="4"></font></span><span style="font-size:14pt;font-family:Lotus;"><font size="4"></font></span><span style="font-size:14pt;font-family:Lotus;"><font size="4"></p>
<p align="right"><strong>بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر هم برگزار شد و رفت پي كارش. جشنواره‌اي كه با شعار سينماي ملي، سينماي اميد كارش را شروع كرد و به گفته مسئولان برگزاري‌اش داعيه يكي از بهترين جشنواره‌ها را در طول تاريخ عمر خود داشت اما اين قدر ضعيف برگزار شد كه بشود آن را با جشنواره‌هاي روزهاي دهه 60 مقايسه كرد فقط با يك تفاوت كوچك كه امروز ديگر در آن خبري از نام‌هايي مثل كيميايي و تقوايي و بيضايي و ديگراني مثل آنها نبود. جشنواره امسال با همه حرف و حديث‌هايش تمام شد. مي‌خواهيم با هم به وقايع نگاري 13-12 روز اين جشنواره بپردازيم. </strong></p>
<p align="right"><strong>***</strong></p>
<p align="right"><strong>افتتاحيه: </strong></p>
<p align="right">افتتاحيه يك‌روز قبل از شروع رسمي جشنواره و نمايش فيلم‌ها در سالن وزارت كشور برگزار شد و در آن به برندگان بخش «مواد تبليغاتي» جايزه دادند و از چهار چهره سينماي ايران تجليل كردند. يادنامه علي حاتمي و رسول‌ملاقلي‌پور و بزرگداشت مسعود جعفري جوزاني و پروانه معصومي براي يك عمر فعاليت. مسعود جعفري جوزاني در اين باره ‌گفت: «اين آدم را شاد مي‌كند وقتي مي‌فهمد عده‌اي به او لطف دارند و به آدم‌هاي ديگري كه كاري انجام مي‌دهند نگاهي دارند و روزي تصميم مي‌گيرند از آنها هم تقدير به عمل بياورند.» پروانه معصومي هم گفت: «خستگي 35 ساله‌ام در رفت.»</p>
<p align="right"><strong>حواشي:</strong></p>
<p align="right">1-اميرضا خادم در طول برگزاري مراسم مدام مشغول اس‌ام‌اس بازي و از اين حرف‌ها بود.</p>
<p align="right">2-اجراي داريوش كاردان چيزي نبود كه حتي از خود او انتظار مي‌رفت. چند تا گاف و&#8230; بگذريم بالاخره اجرا كرد خب.</p>
<p align="right">3-چند ثانيه آخر كليپ مربوط به پروانه معصومي به علت مسائل فني به نمايش در نيامد.</p>
<p align="right">4-پروانه معصومي 20 دقيقه مانده به پايان مراسم سالن را ترك كرد.</p>
<p align="right">5-ليلا حاتمي هم در مراسم بزرگداشت پدرش شركت نكرده بود.</p>
<p align="right">6-مسعود جعفري جوزاني موقع پخش شدن كليپ بزرگداشتش اشك مي‌ريخت. تصوير دوست داشتني كه شايد به اين زودي‌ها تكرار نشود.</p>
<p align="right">7-مراسم امسال به صورت زنده بر روي سايت جشنواره به نمايش درآمد. به گفته مسئولان سايت نزديك به 9 هزار نفر اين مراسم را به صورت آن‌لاين ديده‌اند.</p>
<p align="right">8-پوستر جشنواره را دوست نداشتيم به خيلي از دلايل. اصلاً بي‌خيال.</p>
<p align="right">9-بالاخره جشنواره شروع شد.</p>
<p align="right"><strong>***</strong></p>
<p align="right"><strong>پنج روز اول:</strong></p>
<p align="right">بنا به هزار و يك دليل در جشنواره امسال بخش بين‌الملل از ديگر بخش‌ها جدا و به پنج روز اول جشنواره منتقل شد. مسئولان جشنواره هم‌زماني روزهاي پاياني آن را با جشنواره برلين يكي از دلايل اين تغيير و تحول اعلام كردند. اين‌كه خيلي از ميهمانان خارجي به خاطر شركت در آن جشنواره اينجا را ترك مي‌كنند و يا اصلاً نمي‌آيند. جشنواره دو تكه شد. پنج روز اول و هفت روز دوم.</p>
<p align="right"><strong>حواشي: </strong></p>
<p align="right">1-سينماها و مخصوصاً سينماي مطبوعات در اين روزها زياد شلوغ نبودند به جز مواقعي كه قرار بود فيلمي ايراني به نمايش در بيايد.</p>
<p align="right">2-تقريباً هيچ‌كدام از فيلم‌هاي بخش بين‌الملل در موقع تعيين شده خود به نمايش درنيامدند و مسئولان جشنواره هم با جايگرين كردن يك فيلم خارجي حسابي به ما حال مي‌دادند.</p>
<p align="right">3-امسال براي مطبوعاتي‌ها كارت‌هاي الكترونيكي صادر كرده بودند تا ديگر كسي غير از خودشان نتواند وارد سينماي مطبوعات بشود.</p>
<p align="right">4-نشست‌هاي مطبوعاتي فيلم‌هاي خارجي با حضور بعضي از عوامل آنها يكي از بخش‌هاي جذاب پنج روز اول بود. جلسه‌هايي كه اكثراً با چند نفري كه حتي گاهي به تعداد انگشت‌هاي دست هم نمي‌رسيد برگزار مي‌شد و مجري مجبور بود با هر وسيله‌اي كه شده نيم ساعتي به همراه مهمان‌ها روي سن حرف بزند.</p>
<p align="right">5-جشنواره 26 شروع شده اما از حال و هواي جشنواره در سطح شهر خبري نيست. شايد چون هنوز در روزهاي مسابقه بخش بين‌الملل هستيم و شايد&#8230;</p>
<p align="right">6-احتمالاً شاخص‌ترين فيلم ايراني حاضر در بخشي بين‌الملل «آواز گنجشك» هاي مجيد مجيدي بود كه از اين بخش حذف و به بخش سينماي ايران رفت آن هم به دليل حضور در بخش بين‌الملل جشنواره فيلم برلين. طبق قوانين اين جشنواره تنها فيلم‌هايي مي‌توانند در بخش بين‌الملل آن حضور پيدا كنند كه در هيچ جشنواره بين‌المللي ديگري حضور پيدا نكنند. رئيس جشنواره برلين در نامه‌اي از دبير جشنواره فجر اين خروج را درخواست كرد و خب باقي ماجرا هم كه معلوم است.</p>
<p align="right">7-خبر خاصي نيست. باور كنيد هيچ خبر خاصي نيست&#8230;</p>
<p align="right"><strong>***</strong></p>
<p align="right"><strong>هفت روز بعد:</strong></p>
<p align="right">بخش مسابقه سينماي ايران و ساير چيزها شروع مي‌شود. حرف و حديث‌ها درباره انتخاب فيلم‌ها و آمدن و نيامدنشان زياد شده و در سينماي مطبوعات داغ‌تر است. هنوز خبر خاصي نيست. چيزي كه بشود به طور كلي از آن حرف زد اما&#8230;</p>
<p align="right"><strong>حواشي: </strong></p>
<p align="right">1-برنامه مشخصي براي پخش فيلم‌ها نداريم. اعلام برنامه‌ها به صورت روزانه شده و تازه آن هم با تغييراتي روبه‌روست.</p>
<p align="right">2-كل‌كل‌هاي منتقدان بالا گرفته و آنها با هم در سينما صحرا يا صفحات روزنامه‌ها و جريده‌هايشان بحث مي‌كنند و هر كس مي‌خواهد عقيده‌اش را به ديگري تحميل بكند. عده‌اي هم كه انگار تا نوك دماغشان را بيشتر نمي‌بينند و حتي به حرمت آشنايي با هم سلام و عليك هم نمي‌كنند. شايد بشود ويژگي جشنواره امسال را منتقدان و مطبوعاتي‌هاي آن بدانيم. كساني كه خيلي با هم غريبه شده‌اند!</p>
<p align="right">3-بحث اين روزها بحث آمدن «خاك آشنا»ي بهمن فرمان‌آرا و «دايره زندگي»ي پريسا بخت‌آور است. خيلي از روزنامه‌‌ها با فرمان‌آرا گفت‌وگو كرده‌اند و جالب اين كه همه‌شان در يك روز آن را منتشر كرده‌اند. فرداي همان روز خبر حذف فيلم از بخش مسابقه و كلاً جشنواره مي‌آيد. مشكل را نمي‌دانيم اما شنيديم بحث حذف صحنه‌هايي از فيلم بوده كه فرمان‌آرا كنار نيامده و&#8230; سرنوشت «دايره زنگي» هم همين طور شد تقريباً. يعني فيلم يك اكران عمومي داشت و بعدش از جشنواره حذفش كردند. حتي نامه‌اي نوشته شد كه لااقل براي مطبوعاتي‌ها يك نمايش ويژه بگذارند اما افاغه نكرد. درباره چرايي اين حذف هم حرف‌هاي زيادي هست. بعضي‌ها مي‌گويند اصلاً فيلم آن چيزي كه اين همه برايش هياهو كرده‌اند نيست و ساختار منسجمي ندارد و &#8230; بعضي ديگر هم مشكلش را نقش نصاب آنتن ماهواره مي‌دانند و بعضي ديگر هم&#8230;</p>
<p align="right">4-«آتش سبز» ساخته محمدرضا اصلاني يكي از فيلم‌هاي مورد مناقشه بين منتقدين و عوامل فيلم بود. اصلاني در جلسه پرسش و پاسخ به سؤال‌هايي جواب‌هايي داد كه آغازگر اين هياهو شد. «دوست ندارم، داستان بگويم تا بگويند كه داستان‌گويي هم مي‌كند. دوست ندارم مردم را سرگرم كنم كه سرگرم كردن يعني حواس را پرت كردن از اصل موضوع.» فكر مي‌كنم توضيح بيشتري نياز نباشد. بعد از نشست اولين خبر موضوع برخورد ماشين پگاه آهنگراني و امير قادري بود كه خود آن هم ماجرايي داشت!</p>
<p align="right">5-عليرضا اميني كارگردان فيلم «استشهادي براي خدا» در جلسه مطبوعاتي از دست سؤال‌هاي چرت و پرت پيرامون فيلمش خسته شد و در جواب سؤال آخري كه از او پرسيدند گفت: «فكر مي‌‌كنم شماها مخاطب «استشهادي براي خدا» نيستيد و به همين خاطر اين چيزها را از ما مي‌پرسيد. بهتر است برويد سراغ «توفيق اجباري» و به درونيات خودتان برسيد.»</p>
<p align="right">6-نشست فيلم «محيا» هم در نوع خودش فيلم طنزي بود. وقتي منصور ضابطيان به عنوان مجري جلسه از اكبر خواجويي كارگردان اين فيلم پرسيد: «چرا آدم‌هاي اين فيلم همه شاعرند؟» او جواب قابل توجهي داد. «شاعر كه زياد نداشتيم. يكي آن دختر شيرازي بود كه يك بار شعر خواند و يكي هم ميرطاهر كه شخصيت‌اش اين طور مي‌طلبيد&#8230;»!</p>
<p align="right">7-فيلم «انعكاس» هم بود. بازيگرانش هم مهناز افشار، حميد گودرزي و كامبيز ديرباز بودند. شايد اين احمقانه‌ترين نشست جشنواره در سينماي مطبوعات بود. مهناز افشار تعريف كه مي‌شنيد خوب بود و وقتي با سؤالي درباره نوع بازيگري‌اش روبه‌رو شد گفت: «من از اولش همين طوري بوده‌ام. به نظرم در اين فيلم هم بهترين بازي عمرم را كرده‌ام. چقدر غرغر مي‌كنيد. من&#8230; من&#8230; من&#8230;» مجري برنامه‌هم انگار آمده بود كه همه را تأييد كند و مدام از آنها تعريف مي‌كرد. يك بار هم گفت «خانم افشار به علت تشابه نام خانوادگي‌مان الان همه فكر مي‌كنند فاميل هستيم و&#8230;» حميد گودرزي هم كه در نوع خودش نوبري بود. سؤال‌ها را با لحني آمرانه و به صورت تك كلمه‌اي جواب مي‌داد كه ته همه‌شان اين بود كه من خوبم و همين است كه هست. اين جلسه با يك جمله شاعرانه از خانم افشار با مطلع «خواب بودم &#8230;» به پايان رسيد.</p>
<p align="right"><strong>حواشي ديگر:</strong></p>
<p align="right">1-سينما صحرا، سينماي مطبوعاتي‌ها بود. خيلي از اين مطبوعاتي‌ها را هم يا نمي‌شناختيم يا &#8230; البته كه ما همه را نبايد بشناسيم اما&#8230; بگذريم در نشست‌هاي بعد از فيلم‌ها اكثر سؤال‌ها يا از طرف مجلات خانوادگي پرسيده مي‌شد يا سايت‌هاي بي‌نام و نشاني كه تا حالا اسمشان به گوشمان نرسيده بود و&#8230; البته فكر مي‌كنم اين وسط عيب از طرف ما باشد وگرنه خب دوستان عزيز بخش مهمي از مطبوعات ما هستند كه&#8230;</p>
<p align="right">2-لابي سينما صحرا هم شده بود پاتوق شبه روشنفكرهايي كه داعيه منتقدي و از اين جور حرف‌ها دارند. ميداني براي پز دادن به همديگر و تحويل نگرفتن و چاي و قهوه‌اي خوردن و&#8230; (فكر كنم تا پايان اين مطلب به قتل برسم!)</p>
<p align="right">3-صداي سينما صحرا كه مورد مناقشه همه بود اما نكته جالب‌تر سيستم گرمايي آن بود. كساني كه در طبقه اول نشسته بودند از سرماي سينما مي‌ناليدند و بقيه‌اي كه روي بالكن بودند از گرماي هوا. اين وسط از تحليل‌هاي دوستان موقع پخش فيلم و خش‌خش‌هاي پلاستيك ساندويچ و خوراكي‌ها هم نبايد بگذريم.</p>
<p align="right">4-نمي‌دانم اين دوستان مطبوعاتي به چه قيمتي حاضرند برنامه‌اي را اجرا كنند و اين چه عطش عجيبي است براي نابود كردن خود. مثل خيلي از سال‌هاي قبل اجراي نشست‌ها بر عهده نويسنده‌هاي مطبوعاتي بود. در اجراهاي امسال غير از يكي دو نفر بقيه دوستان همه، خودشان را نابود كردند به معناي دقيق كلمه. مدح و ستايش، سردرگمي، سؤال‌هاي بي‌ربط و عدم كنترل بر اجرا و مديريت جلسه و&#8230; باز هم بگويم.</p>
<p align="right">5-مرگ يكي از دست‌مايه‌هاي فيلم‌هاي امسال بود. از «محيا» بگير كه موضوعي درباره مرده‌شورها داشت تا «استشهادي براي خدا» و&#8230; شعار جشنواره امسال هم سينماي ملي سينماي اميد بود.</p>
<p align="right">6-با اجازه آقاي خوشخو تيزر جشنواره بيست و ششم كه دوستشان مهدي كرم‌پور آن را ساخته بود اصلاً تيزر خوبي نبود. تكه‌هايي از تاريخ سينماي ايران و بعدش مونولوگي از خسرو شكيبايي. «تحويل سال سينماي ايران. بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر» به فجر ماجرا و تاكيد شكيبايي روي حرف جيم كه مي‌رسيديم سالن مي‌تركيد، حالا از چي بماند. معلوم نيست كرم‌پور مي‌خواست خودش را نابود كند يا خسرو شكيبايي را.</p>
<p align="right">7-منتقدان عزيز خسته نباشيد. آقايان روشنفكر دستتان درد نكند. تافته‌هاي جدابافته &#8230; همين طوري</p>
<p align="right">8-احمد طالبي‌نژاد در مطلبي به همه منتقدان و نويسنده‌هاي جوان تاخته بود و آنها را به اين متهم كرده بود كه با فيلم‌هاي كافي‌شاپي و مقدار معتنابهي دعواهاي ابلهانه و لوس حال مي‌كنند. همين يادداشت تند و تيز كه البته خيلي بيشتر از اينها جوان‌ترها را كوبيده و نابود بود باعث واكنش نويسنده‌هاي اين طيف هم شد.</p>
<p align="right">9-آقاي طالبي‌نژاد باور كنيد ما هم به گذشته‌ملي ميهني‌مان علاقه داريم اما دليل نمي‌شود كه اگر از فيلمي كه شما خوشتان آمده خوشمان نيامد آدم‌هاي ابلهي بشويم و اين طوري تخريبمان كنيد. به حرمت سال‌ها حضورتان در اين عرصه فقط يك جمله در جوابتان مي‌‌گوييم. آقاي طالبي‌نژاد دستتان درد نكند. آخرش ما هم معني نقد درست را فهميديم و اين‌كه بالاخره وقتي مي‌گويند فيلمي خوب است خب حتماً هست و نبايد درباره‌اش هيچ فكر ديگري حتي به ذهنمان خطور كند!</p>
<p align="right">10-راستي سينما آزادي هر چند نيمه‌كاره اما بالاخره رسيد. ياد نوستالژياي روزهاي خوش آن بخير.</p>
<p align="right"><strong>***</strong></p>
<p align="right"><strong>تكه‌هايي براي بعضي از فيلم‌هاي پرسروصدا:</strong></p>
<p align="right">امسال قحط فيلم خوب بود انگار. يعني راستش با اين‌كه برگزاركنندگان جشنواره اصرار داشتند بگويند جشنواره امسال از نظر حضور فيلمسازان مطرح چهار نسل فيلم‌سازي ايران غني‌است اما عملاً خيلي‌ها كه نبودند هيچ آنهايي هم كه آمدند چيز زيادي براي گفتن نداشتند. قصد غرغرو ايرادگيري ندارم اما حالا كه همه چيز تمام شده مي‌خواهم اين را بپرسم كه آيا اين همه ظرفيت فيلم‌سازي ماست؟ آيا ما فيلم‌هاي آرامي از اين دست مي‌خواهيم كه ته شجاعتشان شوخي با داوران جشنواره است؟ آيا اين همان سينماي ملي مطلوب ماست؟ قرار است ما به كجا برويم با اين سينما؟ آيا حالا جشنواره فجر مي‌تواند داعيه بين‌المللي بودن را داشته باشد؟ و هزارتا آياي ديگر. نمي‌دانم انگار ما زبان اين فيلم‌ها را نمي‌فهميم. انگار اشكال اصلي از خودمان است و خبر هم نداريم. انگار&#8230;</p>
<p align="right">1- «هميشه پاي يك زن در ميان است» فيلم برتر جشنواره از نگاه مردم. فيلمي كه به قول يكي از دوستان موضوعش در حد يك قسمت از پاورچين يا چارخونه بود و چيزي نبود جز شوخي‌هاي اس‌ام‌اسي و اين‌كه مردها حيوانات ناطقي هستند كه به زن احتياج دارند! باور كنيد اين يكي از ديالوگ‌هاي اصلي فيلم بود. موضوع ديگر چندپارگي فيلم و گره‌گشايي‌هايي دم‌دستي بود كه از كمال تبريزي انتظارش را نداشتيم. البته بودند دوستاني كه از اين فيلم با هيجان و شيفتگي حرف مي‌زدند اما&#8230; شعارزدگي بلاي ديالوگ‌هاي اين فيلم بود كه انگار فقط آمده بود بخنداند و بعضي‌ها را خوشحال بكند. شايد شوخي‌هاي خوبي هم در كار وجود داشت اما اين سقف سينماي تبريزي نيست. آخرش هم از حق نگذريم كه تيتراژ ابتدايي و پاياني فيلم ايده نو و خوبي داشت كه بهتر از باقي قسمت‌هاي آن بود. چيزي كه تا آخرين لحظه بيننده را در سالن مي‌نشاند و قبل از اين هم سامان مقدم در فيلم «مكس» با اجرايش جواب گرفته بود.</p>
<p align="right">2- «استشهادي براي خدا» به نظرم فيلم مغفول مانده امسال است. بازي خوب جمشيد هاشم‌پور كه انگار اصلاً ديده نشد و قاب‌بندي‌هاي خوب تصوير در كنار كارگرداني قابل قبول. عده‌اي اين فيلم را كپي‌برداري فيلم «يول» مي‌دانستند و به همين دليل آن را دوست نداشتند و عده‌اي ديگر هم مي‌گفتند كه فيلم فقط تصوير نيست، به سينما نيامده‌ايم كه از يك آلبوم زيبا لذت ببريم و&#8230; نظر تمامي اين دوستان محترم اما بدون رودربايستي به نظرم اين فيلم بهترين فيلم جشنواره امسال بود. حالا اگر كپي هم باشد دست كارگردانش درد نكند كه اين‌قدر خوب آن را از آب درآورده. كاش جايزه نقش اول مرد امسال را به هاشم‌پور مي‌دادند. كاش&#8230;</p>
<p align="right">3- «شب» رسول صدرعاملي مشخصاً فيلم او نبود. بود اما نه از جنس سينماي او. به قول دوستي اگر عزت‌الله انتظامي و خسرو شكيبايي و امين حيايي را دست هر كس ديگري هم مي‌دادي كار را خوب از آب درمي‌آورد. اين وسط نمي‌دانم چرا سيمرغ را به امين حيايي دادند كه نقش دوم بود در حقيقت و تنها كارش تقليد لهجه ساروي‌ها. جشنواره بيست و ششم است بالاخره! «شب» فيلم عزت انتظامي بود. فيلم آقاي بازيگر كه باز هم نشان داد چرا به او مي‌گويند آقاي بازيگر. فيلم خسرو شكيبايي بود كه حالا براي خودش شده غول سينماي ما. نه فيلم رسول صدرعاملي.</p>
<p align="right">4- «محيا» سوژه خوبي داشت؛ دستمايه قراردادن حواشي زندگي مرده‌شورها و نگاهي به مشكلات آنها اما پرداخت آن اصلاً خوب نبود. فيلم آخرش يك ملودرام هندي از آب درآمده بود كه تو مي‌توانستي لحظه لحظه آن را پيش‌بيني كني و اگر يكي دوتا تصوير مرده هم در آن مي‌ديدم دوز هندي‌مان حسابي بالا مي‌زد. البته خود آقاي خواجويي گفت كسي را بازي كردن اين نقش پيدا نكرده و تصور كردن تصاوير آن را به عهده خودمان گذاشت. حيف اين سوژه. حيف اين&#8230;</p>
<p align="right">5- «ديوار» بدون شك يكي از فيلم‌هاي پرحاشيه تا روز اكرانش در جشنواره بود. فيلمي كه انتظارات بيشتري از آن داشتيم و دير هم به جشنواره رسيد اما آخرش همه‌مان را زد زمين. بازي مصنوعي و اغراق شده گلشيفته فراهاني چيزي بود كه از او انتظار نداشتيم. كارگرداني و چيدمان صحنه‌ها و فيلمنامه هم طوري بود كه تو هر لحظه مي‌توانستي دست حريفت را بخواني. يك پايان خوب و دوست داشتني هم تير خلاص ماجراي اين فيلم بود كه در آن فقط مهرداد صديقيان خوب بود و محمد كاسيبي كه محمد كاسبي هميشگي بود.</p>
<p align="right">6- «كنعان» به نظرم سانتي‌مانتال ترين فيلم امسال بود كه مي‌خواست بود يكي به نعل بزند و يكي به ميخ. فيلمي كه مي‌خواست طيف روشنفكر جامعه را پوشش بدهد و داستان آدم‌هايي بود كه به قول خودماني‌اش خوشي زده بود زير دلشان. محمدرضا فروتن يكي از ضعيف‌ترين بازي‌هاي اين سال‌‌هايش را در آن داشت و اين‌قدر شل و ول بود كه هر لحظه مي‌گفتي الان است كه بخورد زمين. ترانه عليدوستي هم كه اصلاً سن و سال مناسبي براي نقش‌اش نداشت و گريمش هم آدم را آزار مي‌داد. بهرام رادان يك بازي معمولي مثل اين روزهايش داشت كه آخرش معلوم نشد براي چه اين‌قدر زور مي‌زد كه خوب به نظر برسد! ماجراي كنعان اما فقط اينها نبود. كنعان فيلم و دغدغه ما نبود، خيلي كند پيش مي‌رفت و خيلي از اتفاقاتش معقول به نظر نمي‌رسيد.</p>
<p align="right">بگذريم. ماني حقيقي آبادان را خيلي دوست داشتيم اما حالا در كنعان اصلاً او را نمي‌شناسم خودش هم گفته كه دوست دارد ماني حقيقتي سازنده آبادان باشد تا كنعان!</p>
<p align="right">7- «به همين سادگي» فيلم خوبي بود هرچند به نظرم كند مي‌آمد و هرچند آخر ماجرا را دوست نداشتم. بازي هنگامه قاضياني در اين فيلم كامل، خوب و دوست داشتني بود. كاراكتر‌ها در اين داستان‌به خوبي انتخاب شده بودند و ميركريمي جز يكي دو مورد به خوبي از پس عمل آوردن صحنه‌ها و حس‌ها برآمده بود. «به همين سادگي» فيلم ساده‌اي بود مثل اسمش. داستان درستي داشت، صحنه‌ها خوب چيده شده بود و در كل نسبت به باقي فيلم‌هاي جشنواره امسال فيلم قابل تأملي مي‌نمود. به همين سادگي.</p>
<p align="right"><strong>* * *</strong></p>
<p align="right">جشنواره بيست و ششم رسماً تمام شد و برنده‌هايش را هم ديديم. بدون هيچ اعتراضي. بدون هيچ&#8230; مي‌گويند جشنواره يعني همين، اين‌كه آخرش اگر همه هم راضي نبودند اما حرفي نزنند. يك هپي‌اند براي بزرگ‌ترين همايش سينماي ايران درست مثل اكثر فيلم‌هاي امروزش. همين.</p>
<p></font><font size="4" face="Times New Roman"></font><font size="4" face="Times New Roman"></font><font size="4" face="Times New Roman"></p>
<p align="right">&nbsp;</p>
<p></font></span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/soheilsoleimani.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/soheilsoleimani.wordpress.com/4/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=4&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%aa%d9%83%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%8a%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/ec39973ade245228a6082625e8242d59?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">soheilsoleimani</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://soheilsoleimani.files.wordpress.com/2008/02/1_8611230278_l600.thumbnail.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">1_8611230278_l600.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سلام</title>
		<link>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Feb 2008 08:41:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>soheilsoleimani</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[note]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[اين اولين پست من در اين فضاي جديد است. از اين به بعد مي‌خواهم گاهگاهي بيايم و چيزكي بنويسم براي دل خودم و براي تو. به زودي شروع مي‌كنم. شايد از چند ساعت ديگر شايد هم&#8230; <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=3&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اين اولين پست من در اين فضاي جديد است. از اين به بعد مي‌خواهم گاهگاهي بيايم و چيزكي بنويسم براي دل خودم و براي تو. به زودي شروع مي‌كنم. شايد از چند ساعت ديگر شايد هم&#8230; </p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/soheilsoleimani.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/soheilsoleimani.wordpress.com/3/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=soheilsoleimani.wordpress.com&amp;blog=2772002&amp;post=3&amp;subd=soheilsoleimani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://soheilsoleimani.wordpress.com/2008/02/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/ec39973ade245228a6082625e8242d59?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">soheilsoleimani</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
